۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۵, شنبه

عباس ! تو این همه نیستی پسر !

خیلی وقته که می شناسمت . همیشه اهل خودنمایی بودی . نمیخوام بگم به پرسپولیس علاقه نداشتی ، نه ! پرسپولیس رو هم دوست داشتی ولی بیشتر از پرسپولیس ، پول پرسپولیس رو دوست داشتی .

همون موقع هایی که بقول خودت علی ، علی علی سلطان رو ساختی و من میدونم اینم یه لافه چون کار تو نبود ! تو رو شناختم . چند وقت بعد ما شدیم تیفوسی های پرسپولیس و اومدیم 34 و تو توی همون 22 خودت موندی . اون روزایی که بزرگترا بودند تو زیاد خودت رو نشون نمیدادی . میرفتی پست بچه لیدرا قایم میشدی . اما کم کم پر و بال گرفتی و شدی لیدر پرسپولیس . ما اهل این کارا نبودیم . عشقمون رو جار نمی زدیم و حراجش نمی گذاشتیم اما تو پاش میفتاد این کارها رو هم میکردی . خودت رو سلطانی میدونستی و مدام کباده ی پروینی بودن می کشیدی و ما فقط نگاهت میکردیم و منتظر بودیم پرده ها کنار بره و عیار تو هم مشخص شه . بازی با فجر رو یادت میاد پسر ! تیم چهار تا خورده بود و همه ناراحت اما شما خیلی وقت بود که سنگ مینداختید . یادته ما روبه رو (( رو قلب من نوشته )) رو می رفتیم و شما رو به رویی ها می خندید و (( هه هه )) میکردید . تعصبت رو همون جا شناختم .

زمان انصاری فر یادته ! پسر تو روز و شب از پاچه ش بالا میرفتی . یادته سر پیرهن چه بالایی آوردی سر بقیه لیدرها ؟ انصاری فر که رفت و حبیب کاشانی اومد کی بود شعار (( مدیر سیاسی نمیخوایم نمیخوایم )) میداد ؟ کی (( مدیر محبوب ما )) رو سر زبون ها انداخت ؟ یادته سر تمرین قبل از فصل قهرمانی با داداش های 36 دعوا کردی ؟ پسر ! من فکر میکردم اون سیلی عوضت کنه اما نشدی . بعد چو انداختی که اینا لیدرهای انصاری فرند اما مگه میشه تیفوسی ها لیدر کسی باشند ؟ آش خور کسی باشند ؟ از پر و پاچه کسی بالا برند ؟ ما نه پول بگیر انصاری فر بودیم و نه آش خور کاشانی ! ما پرسپولیسی بودیم . انصاری فر رو تشویق کردیم اما فقط و فقط بخاطر اینکه مدیر عامل تیم بود همون طور که برای حبیب کاشانی دست زدیم .

پسر ما بنده ی کسی نبویدم اما تو شدی بنده این و اون . چسبیدی به آدمای سیاسی و حزبی کار کردی . خودت ادعات میشه فقط و فقط لیدری پرسپولیس رو کردی اما من میدونم تویی که امروز جو میندازی و آقا پولداره آقا پولداره میکنی ، یه روز همین استیل آذین رو تشویق کردی !! یادت نمیاد ؟ پسر چقدر دورویی ؟ خسته نشدی ؟ بازی پلی آف سپاهان نوین و استیل آذین رو یادت رفته ؟ بازی تو دستگردی بود و تو اومدی . با پسرت علیرضا هم اومدی . لیدری هم کردی و برای استیل آذین دست هم زدی . پس فرداش بازی با برق شیراز بود و تو به میلاد (لیدر 35) اعتراض داشتی که چرا قطبی رو تشویق نمی کنن .

یادته سال پیش تیم نتیجه نمی گرفت و تو یه بازی که 2 هیچ عقب افتاده بود شما تیم حریف رو تشویق میکردید ؟ پسر ! با این کارت خنجر زدی به قلب ما تیفوسی ها .

مصطفوی و هدایتی و ... اومدند . تو بنده ی اونها هم بودی . یادته بازی با راه آهن ( آخرین بازی فصل پیش ) که قطبی شده بود مربی تیم ملی ؟ یادته سر بازی با راه آهن چطوری تشویقش میکردی ؟ وقتی بچه های 25 که بیشترشون بچه های 36 و 35 و 34 بودند بهت اعتراض کردند ، هو کردی ؟ تو کسی رو تشویق میکردی که خودت بهتر از هرکسی میدونی چقدر خیانت کرد به پرسپولیس و چقدر از این و اون حق دلالی گرفت .

بازی با بنیادکار رو یادته ؟ پسر ! تو این چهار سال پدر تیم در اومده بود . چطوری به مغزت رسید بری اون بیلبورد رو بیاری و بگی ما از نامزد حاکم حمایت می کنیم ؟ ما ؟؟ همون جا بود که دیگه گفتیم تو لایق پرسپولیسی بودن هم نیستی . تیم عقب بود و آخرای بازی تو بجای تشویق تیم ، پلاکارد حمایت از فلان کس رو بلند کرده بودی ؟ خجالت نکشیدی پسر ؟ حیا نکردی ؟ یادته چقدر وعده میدادی که تیم تا دو ماه دیگه خصوصی میشه و از این جور چیزا ؟ اما نشد و ما بهتر از هرکسی میدونستیم که اینم یه دروغه دیگه ست از امپراطوری دروغ ! یادته اومدی گفتی نباید یا حسین بگید ! ما با یا حسین بدنیا اومده بودیم و یه 34 بود و یه یا حسین های کوبندش . اما گفتیم نمی گیم . نمی گیم چون این روزا مردم رو بخاطر یا حسین گفتن می کشند و ما عاشق عاشقای پرسپولیس و ایران بودیم و نمی تونستیم درد و رنج اون ها رو تحمل کنیم .

پسر تو همیشه برای پول کار کردی . به ما نگو من پول نمی گیرم که مرغ پخته شده تو اجاق خندش میگیره ! تو سر پول خیلی کارها کردی که قلم شرمش میاد از نوشتن و ما رعایت این رو می کنیم که یه روزی اسمت پرسپولیسی بود .

آقای عباس اسماعیل بیگی برگرد از این بی شرمی هایی که داری میکنی ! حیا کن ! تو این همه نیستی که لاف میزنی . اینی که باهاش در افتادی پرسپولیسه و پرسپولیس پر از عاشقهای تیفوسی !!

بترس از خشم پرسپولیسی که میدونی آتیشی هست که تر و خشک رو با هم می سوزاند !

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۲, چهارشنبه

سلام بر عشق


جمعه بود اون روز . بعد از ناهار نشسته بودم تا کارتون فوتبالیست ها رو نگاه کنم . اون چیزی که یادم میاد اینه که مدرسه نمی رفتم . دور وبر ساعت 3 بود که شروع شد تا تیتراژ اولش تموم شد و اومد کارتون رو نشون بده بابام زد شبکه 3 . با خشم نگاش کردم و گفتم : من میخوام کارتون نگاه کنم . لبخند پرمعنایی زد و گفت : خب واقعی اش رو نگاه کن . گفتم : نمیخوام ، من میخوام سوباسا رو ببینم اینجا مگه سوباسا داره . لبخند بابام پر رنگ تر شد و گفت : نه سوباسا نداره اما مجتبی محرمی که داره . بابام رو خوب می شناختم محال بود کوتاه بیاد . رفتم گوشه ی اتاق 12 متریمون نشستم ، زانوهام رو بغل گرفتم و آروم اشک ریختم . چند دقیقه ای همینطوری گذشت وقتی دیدم کک کسی نمی گزه خودم رو مجاب کردم که دیگه کار از کار گذشته و باید بیخیال فوتبالیست ها بشم . رفتم به صورتم آب زدم و اومدم مجبوری نشستم پا تلویزیون . یه تیم قرمز پوشیده بود و یه تیم آبی . به آخرای نیمه اول که نزدیک میشد تیم قرمز یه گل زد و بابام بود که از خوشحالی تا سقف پریده بود هوا . نیمه دوم رو هم دیدم ، برام جالب شده بود ببینم آخرش چی میشه . تیم قرمز یه گل دیگه زد و دو تا گل خورد . بازی دو دو شده بود . آخرای بازی دعوا شد و بازی نیمه کاره . بعدا فهمیدم که بازی سه صفر خورده به نفع تیم آبی . پیش خودم گفتم چقدر مظلومه تیم قرمز درست مثل ما . مثل ما بچه های پایین .

این بود که من شدم پرسپولیسی . دیگه جمعه ها عادت نداشتم فوتبالیست ها ببینم یا برم دنبال بازی تو کوچه . کم کم وقتی بزرگتر شدم تو مدرسه فهمیدم که پرسپولیس اسم یه مکان تاریخی تو شیرازه . برام جالب شده بود . رفتم هرچی کتاب تاریخی تو کتابخونه ی محل بود گرفتم و خوندم . یعنی چیز زیادی که نمی فهمیدم فکر کنم سوم دبستان بودم . میگشتم دنبال اسم پرسپولیس . وقتی پیدا میکردم با دقت میخوندم اون پاراگراف رو . شده چند بار میخوندم که بفهمم چی نوشته . فهمیدم که مکانیه ماله 2500 سال پیش زمان هخامنشیان . داریوش کلنگش رو زده بود و خشایار تمومش کرده بود . فهمیدم اسم ایرانیش پارسه ست و یونانیا بهش میگن پرسپولیس چون جلوی کاخ دو تا مجسمه بزرگ به شکل نگهبان است و پرس هم همون پارس است . شهر پارس که پایتخت ایرانیا بود زمان هخامنشیان . وقتی بزرگتر شدم فهمیدم پارس مجاز از ایرانه . پس پرسپولیس می شد نگهبان ایران . محافظ ایران . دیگه پرسپولیس برام فقط یه تیم فوتبال نبود . پرسپولیس ابهت تاریخی کشورم بود . وقتی اسمش رو می بردم احساس غرور می کردم .


اینطوری بود که عاشق پرسپولیس شدم . روش تعصب داشتم همیشه ! منم بچه پایینم ، همون جا که عشق معنای زیادی نداره و خوشی و شادی واژه ای تعریف نشده ست تو فرهنگ لغاتشون . همون جا که اون آقاهه میگفت رفاه کامل مادی دارند ! اونجا که دوباره همون آقاهه گفت توش کسی نیست که سر گشنه زمین بزاره . اما من دیدم ، دیدم که مردم چطوری گشنه خوابشون میبره . آره ما رفاه کامل مادی داریم !! گاهی اوقات فکر میکنم شاید ما وجود نداریم که ما رو نمی بینه و این حرفها رو میزنه . شاید به حسابمون نمیاره . شایدم این نتیجه ی کارهای ماست . مایی که نخواستیم و نمی خوایم جلوشون خم و راست بشیم . مایی که دوست نداریم دنبال ماشینهای ضد گلوله شون بدوییم .حیف که گوجه گرونه ! حیف که پول تخم مرغمون رو نداریم مگرنه بهش میگفتیم چقدر دوسش داریم !!

خب ما هیچ وقت اهل تظاهر نبودیم . هیچ وقت جار نزدیم که ما پرسپولیسی هستیم . ما بچه های پایینیم . ما تیفوسی های پرسپولیسیم . تیفوسی هایی که اهل حرف زدن نیستند . اهل گله و شکایت نیستند . اهل حاشیه نیستند .

اما این بغض لعنتی داره خفم میکنه . دیگه طاقت خاموشی ندارم . خسته شدم از این فوتبال که کثافت وجود تهی اش رو پر کرده . فوتبالی که خیلی وقته پاک نیست . فوتبالی که متعصبینش رو حذف میکنه . میخوام فریاد بزنم ، فریاد بزنم که از پرسپولیس فقط یه اسم مونده . یه اسم که هنوزم که هنوزه وقتی اسمش میاد حس میکنم غرور بر باد رفتم زنده میشه اما نمیدونم چرا این روزها همراه با همون حس غرور بغضی تو گلوم و اشکی تو چشمام پیدا میشه . میخوام فریاد بزنم تا کس و ناکس بدونن که من و همه ی تیفوسی های پرسپولیس اجازه ی مرگ نمیدیم .

من هنوز هم پرسپولیسی ام با همون عهد پیشین !!

تیفوسیهای 34 © 2008. Design by :Yanku Templates Sponsored by: Tutorial87 Commentcute
This template is brought to you by : allblogtools.com Blogger Templates